خرید بک لینک
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیستمنّت خاک درت بر بصری نیست که نیستناظر روی تو صاحب نظرانند آریسِرّ گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیستتا به دامن ننشیند ز نسیمش گردیسیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست

برچسب: نویسنده: آرشان رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:20

خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم...بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد...خسته شدم بس که تنها دویدم...اشک گونه هایم را پاک کن

برچسب: نویسنده: آرشان رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:20

از خواب خسته امبه چیزی بیشتر از خواب نیاز دارمچیزی شبیه بیهوشی، برای زمان طولانیشاید هم از بیداری خسته اماز این که بخوابمو تهش بیداری باشد کاش می شد سه سال یا شش سالیا نه سال خوابیدو بعد بیدار شد نشد

برچسب: نویسنده: آرشان رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:20

میبینی عشقم که چقدر زمانه بی وفاست ؟ میخواهند ما را هم دور کنند از همدیگر ! خورشید دیگر برای ما نمی خندد، حتی او هم دلسوز ما نیست. گلی چیدم و خواستم آن را به تو تقدیم کنم، طوفان آمد و آن گل را پر پر ک

برچسب: نویسنده: آرشان رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:20

نمي دونم از كجا شروع كنم؟از خوبيت از اميدت از حرفهاي پر از ماهت يا از چشات كه من’ كشته حتي از عصبانيتت چون اونم برام غنيمته كاش بدوني كه چه قدر دوستت دارم كاش بدوني ارزشت بيشتر از اين حرفهاست تو برام

برچسب: نویسنده: آرشان رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:20

مي خواهم باشم! براي چشمانت! كه ستاره شبهاي تاريك من است! براي شنيدن خنده هايت ، براي تصور آينده هاي هنوز نيامده! آينده هايي كه هرگز نخواهند آمد و فقط در تصور ما شيرين است! چه فرق مي كند؟ چه واقعي چه ت

برچسب: نویسنده: آرشان رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:20

میدونی عزیز دلم وقتی نیستی دلم خیلی برات تنگ میشه دلم میخواد همیشه پیش تو باشم با تو باشم .دلم میخوام عطر تن تو رو همیشه احساس کنم. همیشه میبینمت توی خوابم توی بیداری وقتی میرم بیرون وقتی توی کلاسم ک

برچسب: نویسنده: آرشان رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:20

ای کاش من هم کودک بودم و مانند کودکی در اوج ناراحتی هایم با نوازش دستان مادرم همه چیز را فراموش میکردم. یا با دیدن عروسکی زیبا همه چیز برایم معنی دیگر پیدا میکرد.ای کاش کودکی بودم و وقت و زمان هیچ برا

برچسب: نویسنده: آرشان رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:20

بر سنگ مزارم بنويسيد : آشفته دلي بود در اين گنبد خاموش او زاده ي غم بود و ز غمهاي جهان گشته فراموش

برچسب: نویسنده: آرشان رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:20

صفحه بندی